X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

و این عمیق ترین موجِ دریا بود که دیگر سرِ نیمه جانِ زن را در حالیکه فریاد می زد، توی خودش فرو برد. بعد از آن سکوتی بود دست نیافتنی. موج هایی می آمدند. موج هایی هم نه. گرگ و میش بود. اواسط بهمن. 

تعریف می کرد: زن از چند لحظه قبل می دانسته دیگر امکان بازگشت به عقب وجود ندارد. می دانسته موج بعدی که بیاید شاید دیگر روی آب را نبیند. شاید دیگر چشمش به آسمان نیافتد. شاید دلش برای روز دوشنبه ای تنگ شده بود که سخت توی چشم های دختر کوچکش زُل زده بود. بعد، حجم عظیمی از آب روبروش بود. دهانش را باز کرده بود. می خواست دریا را ببلعد. نشد. 

ماشین را که روشن کرد صبح شده بود. آفتاب بالا آمده بود. صخره ها واضح دیده می شدند. جسد زن به ساحل رسیده بود. جسد مردی هم آن طرف تر. کودک نگاهش را از موج ها بر نمی دارد. فقط گریه می کند. شاید یاد دوشنبه ای افتاده بود که سخت توی چشم های مادرش زُل زده بود. شاید. 

حوالیِ ظهر، توی رادیو، به نقل از پلیس اعلام کرد: جسد یک مرد و یک زن و یک کودک در کنار ساحل  توسط یک هلیکوپتر شناسایی و کشف شد. دلیل مرگ هنوز نامعلوم. 

چه کسی خواهد دانست آخرین چیزی که هر کدام اینها در آن لحظه می خواستند چه بود؟ مخصوصا کودک؟

نوشته شده در 1396/10/17ساعت 03:55 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (8)