X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

یکی از سربازهایی که تو می شناسی، به نام مصطفی حاجی پاشا، دست چپ خود را به دیوارِ برجک تکیه داده بود و سعی می کرد شاعرانه ترین ادرارش را در ساعت پنج صبح روز جاری روی شاعرانه ترین شعری که در زندگی اش خوانده بود خالی کند. و موفق هم شد. موزیک متن این اتفاق، موزیکی با فضای دارک اَمبیِنت، به نام " بدونِ عنوانِ ۳"، موزیکی چند وجهی با خاصیت تکرار مدامِ یک نُت است که سعی دارد فضایی خلاء گونه را در ذهن تداعی کند. 

وقتی فرمانده ی قرارگاه این گزارش را خواند برای لحظاتی احساس کرد در خلاء بی امانی گرفتار شده. و مدام صداهای عجیبی که انگار از جنس فلز باشند تمام محدوده ی سرش را اشغال می کرد. چند دقیقه ای به همین حالت ماند و بعد با این جمله صحبت را آغاز کرد: " این اتفاق قبلا هم تکرار شده بود." او اعتقاد داشت قبل تر یکبار این اتفاق را با همه ی جزئیاتی که در اطرافش مشاهده می کند در همین وضعیت دیده و تلاش می کند چیز بیشتری به خاطر بیاورد. و سرباز اجازه می خواهد تا زمانی دیگر توضیحات و دلیل کارش را با وی در میان بگذارد. پس از موافقت احترامی در خور می گذارد و از اتاق بیرون می رو د. فرمانده جایی میان خلیج و شن های داغ گیر کرده. آفتاب توی سرش می زند. بادی می وزد و ردای سفید فرمانده تکانی می خورَد. عرق شتک می زند روی شن. قطره ای گل آلود می شود. به سرخی می زند ساحل اینجا. می گویند هر فصل یک رنگ دارد. بهار سفید می شود. تابستان سرخ. پاییز زرد. زمستان ندارد اینجا. همین سه فصل. فرمانده خوب به حرف های پیرزن گوش می دهد. موزیک متنی دارک اَمبیِنت خلیج را پُر می کند. صدای موج. موج های به غایت آرام. پیرزن دست می برد حوالیِ سینه اش. جستجویی می کند. تکه  پارچه ای سرخ بیرون می آورد. دست راست فرمانده را بالا می آورد. روی بازوی لُخت فرمانده گره می زند. فرمانده آرام آرام شن های ساحل را ترک می کند. بالا می رود. بالا می رود. بالا می رود. بالا می رود بالا می رود. بالا می رود. شعری شاعرانه را زمزمه می کند. شعری آشنا. انگار این اتفاق را هم قبل تر دیده بود. پایین را نگاه می کند. برگه ی گزارش را چندبار تا می کند. توی جیبش می گذارَد. و فقط به صدای موزیکِ متن گوش می دهد. 

نوشته شده در 1396/10/08ساعت 06:07 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (1)