X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

تابی به بالاترین نقطه ی خود می رسد و عشق در هیات زنی سبزه رو با چشم هایی کشیده و لب هایی مجروح از روی آن سُر می خورَد و درون فضایی پیچ در پیچ و بدون مختصات در نمودار زمان - مکان می افتد. می دانم اگر صدایی این حوالی به گوش می رسد دلیلش سفیدی بیش از حدِّ دیوارها و عمق بیش از حدِّ حفره ی گوشم نیست. تا این فضای پیچ در پیچ ادامه پیدا می کند اضافه کنم نماد عشق، به دلیل تعلقاتی که در سفر برایش اتفاق افتاده دارد به عادتی همیشگی می رسد. عادت ها در پَک هایی سفید رنگ و زیپ دار در گوشه و کنارِ فضا معلقند. دسترسی آسان است، اما فرصتی که باید وجود داشته باشد تا فکر برداشتنشان به عمل برداشتن منجر شود وجود ندارد. با این حال از میان خیل عظیم پَک های عادت، تعداد کمی شان به مصرف می رسند. مصرفی دائم که با توجه به تعریف نشدن زمان در این فضا، مدت معیَّنی را نمی شود برایش متصور شد. فقط همین که به صورت دائم مصرف می شوند. تاب به نقطه ی اولیّه بر می گردد. یعنی درست جایی که در زمان صفر نیروی اولیه به آن وارد شد و شتاب اولیه از صفری به صفر دیگر رسید. ( می شود طی نموداری، مختصاتش را توضیح داد ). کار من در اینجا شروع می شود. من پای چپم را که طعم سیب ترش می دهد روی پای راستم که بوی عود می دهد می گذارم و فکر می کنم عشق باید از دهانه ی ساکسیفونی برنجی به بیرون پرتاب شود. تا من بتوانم دست هایم را دراز کنم و رشته ای را از میان گیسوانت انتخاب و برای سال ها نگاهش کنم‌. من دلتنگی را در گل های زرد و بنفش برایت دسته کرده ام. من بوسه ای برایت کنار گذاشته ام که شب به تو می رسد. آن شب حتم دارم چشم های کشیده ات بازِ باز شده اند و لب هایت حول محوری دایره ای مجروح می شوند و کلاویه ای روی پیانو تمام مدتی که در آن فضای پیچ در پیچ بوده ای را توضیح می دهد. من می دانم زیر این سایه که نشسته ام چه دیوارهای سفید خالصی بوده اند. چه صداهایی که توی گوشِ عمیقم پرسه نزده اند. من شعری را آماده کرده ام. توی یک بطری انداخته ام که بخار نشود. من عادت به خواب را هم از کیسه ی جاروبرقی در آورده ام. دیگر برای رسیدن فقط یک نردبان می خواهم. هرطور که می خواهد باشد. 

نوشته شده در 1396/04/30ساعت 05:01 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (6)