X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

آدرسی پرسید که من با بوی علف یاد علفی کمرنگ افتادم کناره ی جاده. کمی دورافتاده تر از قدمگاه هزار هزار گوسفند نر و ماده. علفی کمرنگ تر از دره های شلوغ از ازدحام جمعیت علیه کاپیتالیسم. علیه کاپیتالیسم ! چطور باید می شد وقتی کلمه ای اینقدر خوب توی یک جمله می نشیند؟ کاپیتالیسم! علیه کاپیتالیسم! ازدحام جمعیت علیه کاپیتالیسم! باید تیتر خوبی می شد در یکی از روزنامه های کثیرالانتشار فرانسه به مناسبت همان تاریخ در می ۶۸. زن همسایه شال سرش کرده و از پنجره نگاه می کند که چگونه کسی می تواند به این سرعت و جدّت سیگار بکشد و همزمان هیچ حرفی هم نزند. و خوب دقت می کند تا چیزهای زیادی دستگیرش می شود. و حتما با سبدی پر از اطلاعات محرمانه و غیر محرمانه کاملا محترمانه پنجره را ترک و جایگاه مناسب تری را برای فوران احساساتش در مورد آن مرد بر می گزیند و شادی آن لحظه را با همتایش آن سوی سیم های تلفن به اشتراک می گذارد که کاش کمی هم از من تعریف کند. این شکاف های نامنظم روی دیوار اتاق بوی علف می دهد. بوی علفی تازه. و یادی قدیمی از همبستری نایاب در تاریخ همان روز. می ۶۸ در فرانسه. در پاریس. در موناکو. در نیس. در لیل. در اقدامی آشفته علیه امپریالیسم که این هم جمله ی جاندار و محکمی ست. و یقینا به کار یکی از روزنامه های کثیرالانتشار آن زمان فرانسه باید بخورد. این جمله جان تازه ای به انقلاب می دهد. جان تازه به خون هایی که در آینده دره را پر می کند از بوی علفی کمرنگ که امروز بسیار یادش کردم. بسیار یادش کردم...

نوشته شده در 1396/02/02ساعت 04:37 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (7)