X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

و درِ کشو که باز شد همه سعی کردند نفسشان را حبس کنند و فقط نگاه کنند که این اتفاق مهم زندگی خانم آجرلو به کجا ختم حواهد شد و آیا می شود این گونه قضاوت کرد؟ فقط یک نفر لازم بود تا تعداد شاهدین به حد نصاب برسد. همین حین آقای صفدری توجه همه را به کشو جلب کرد و همه ی اعضا از افکار خود بیرون آمدند و سعی کردند متمرکز شوند روی موضوعی که قرار بود مطرح شود. آیا قرار های قبلی و جلسات قبلی مفید واقع شدند؟ آیا کشو می تواند یک موضوع فوق محرمانه باشد که حالا باید فاش می شد و خوانواده را به چالشی بزرگ دعوت می کرد؟ با صدای زنگ حواس ها به نفر آخر جلب شد. آیا شاهدین کامل می شدند؟ هیچ کس نمی دانست قرار است چه اتفاقی بیافتد. هنوز هم بعد از این همه، خانم آجرلو حتی کلمه ای دفاع نکرده است. شاید این بار همه ی اعضا متفق القول به این نتیجه برسند که آقای صفدری حرفی متفاوت تر خواهد زد و حادثه ای متفاوت تر خلق خواهد شد. اما هیچ تضمینی وجود نداشت. آیا کشو می توانست حرف بزند و راز خوانوادگی را فاش کند؟ آیا این تصور محال در ذهن هیچکدام از اعضا می گذشت؟ بعید بنظر می رسد. آقای صفدری به ساعتش نگاه می کند و تصمیم می گیرد. حضار از دلیل تاخیر شاهد می پرسند. هیچکس جوابی نمی دهد. هیچکس

نوشته شده در 1395/12/20ساعت 02:25 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (3)