X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

کلاهم رو می ذارم سرم و می رم روی استیج. یه جنده مشتش  و با یه ریتم خاص می کوبه توی صورتم. خوب نشونه گیری کرده. منم چشمای تارم رو تیز می کنم و نشونه می گیرم تو چشمای تارش و تف می کنم. می خوره به هدف. وقت نمایشه. یه دعوای درست حسابی با دوست پسر پیرش. تن لشش رو به زور می رسونه رو استیج. باید بگم دقت ملت تو مشت زدن بالا رفته. می خوره زیر چشم تارم. بعد نوبت منه که گیتارم رو بردارم و با یه ریتم مناسب و یه صدای نخراشیده برای دوست دخترش بخونم. اونکه الان دیگه از سالن خارج شده و حالا باید بره تو خونه و از روی صفحه به صدای من گوش کنه. وقتی خیلی جوون بودم و هنوز وقت نمی کردم برم رو استیج. اون وقتا که با یکی از دخترا تو خونه مست می کردیم و به چشمای تار هم نگاه می کردیم و هر دومون به یه چیز فکر می کردیم. اینکه هیچکس برای من ماریا نمی شه. ماریا ماریا ماریا. تو کشور من کسای زیادی نیستن که اسمشون ماریا باشه. ماریا. پس می خونم برای ماریا که حتما دیگه خیلی پیر شده. مثل من. نشسته روی تخت و به اخبار روز گوش می ده و سوپ جو می خوره. ماریا. من برات زندگی بهتری می ساختم. حداقل اینکه جای خوابیدن روی تخت یه کت چرم می پوشیدی و تو جمعیت بودی. منم با دست مدام نشونت می دادم و برات می خوندم. ماریا ماریا ماریا. کفش قرمزت رو پات کن و از کناره های جدول قدم بزن. ماریا اون شیشه رو به من بده و سعی کن خودت رو بهم بچسبونی. بعد باهم می نوشیدیم و به چشم های تار هم نگاه می کردیم و به این فکر می کردیم که هیچکس برای من ماریا نمی شه. جای مشت یارو زیر چشمم درد گرفته. گریه م گرفته. مثل بچه ها گریه م گرفته. سرد شده. استیج ها دیگه پیر شدن. رستوران ها شلوغ تر شدن. کافه ها. کتاب فروشی ها. جاده ها و جنگل ها و دریاها. باید تمومش کنم و برم خونه. برم توی اتاق نمور و تاریکم زیر راه پله. برای همه ی استیج های قدیمی بنوشم. برای گیتار پیرم. برای ماریا. برای ماریا که با کفش قرمزش کنار در ایستاده و همیشه از دور نگاهم می کنه و میگه پونزده ساله اقیانوس رو ندیده. بعد خوابم می بره و توی اقیانوس غرق می شم. 
نوشته شده در 1395/09/19ساعت 04:50 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (6)