X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

خوابم نمی برد. تلفن زنگ می خورد. آب به جوش می آید. بچه همسایه بازی می کند. موتور از خیابان رد می شود. یکی بوق می زند. درام می زند. توی سرم. یک نقطه ی قرمز می آید پشت پلکم. وسیع تر می شود. همه ی چشمم را می گیرد. بعد سیاه می شود. باد زوزه می کشد. مرتضی خر و پف می کند. مازیار جلق می زند. زن جیغ می کشد. کتاب ورق می خورَد. مهدی پایپ می کشد. فرشاد علف می کشد. اسماعیل عرق می خورد و شعری برایش سروده می شود. باز نقطه ای قرمز پشت پلک هایم پیدایش می شود. وسیع تر می شود. غلط می زنم. غلط می زند. سردم می شود. سردش می شود. کلافه می شوم. کلافه می شود. پرنده می شود می آید پشت پنجره می ریند و کو کو می کند. کو کو می کند. کو کو. کو کو. می گویم نمی دانم. می گوید کو کو؟ می گویم نمی دانم. باز می پرسد بازپرس. می پرسد کو کو؟  می گویم نمی دانم و می زند توی صورتم. کارد را نشانم می دهد. خونین است. انگار شتک زده بود روی دسته اش که از شاخ گاو است. فروشنده گفته بود. گفته بود ناب است. فرشاد و اسماعیل تایید کرده بودند. خودم هم فکرش را می کردم یک روز نگذارد بخوابم. خیالش. کو کو؟ می دانستم. همینطور که می دانم قرار است این نقطه ی قرمز پشت پلکم سیاه شود. بعد پراکنده تر. توی سرم. درام می زند. یکی. بوق می زند. موتور می آید. در می زند. تلفن می زند. پیک است. باید چیزی آورده باشد. چیزی سفارش داده بودم. کو کو؟ نمی دانم. باز هم رفته ام به خوابی که دیشب دیدم. توی توالت نشسته بودم. بی بویی. در را باز کرد. آمد تو. چشم هایش را می دیدم. فقط. از بدنم رد شد. روح بود. گفته بودم. به بازپرس. حالا هی می گفت کو کو؟ نمی دانستم. رفته بود توی تنم. فقط چشم هایش را دیده بودم. یک نقطه ی قرمز بود. پشت پلکم. بعد سیاه می شد. خوابم نمی برد. چند سال است خوابم نمی برد. سروصدا زیاد است. باید پنجره ی دو جداره بخرم. یکی برای خودم. یکی برای دخترم. جهازش باشد. شوهرش فکرش را هم نمی کند. من هم فکرش را نمی کنم. فکر نمی کنم. سعی می کنم بخوابم. اما درام می زند. بوق می زند. در می زند. تلفنم زنگ می خورَد. کلافه می شوم. کلافه می شود. می رود. می رود. کو کو. کو کو. کو کو.


نوشته شده در 1395/07/28ساعت 02:51 ب.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (1)