X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

و سرباز قولش را گرفته بود که برای خیالاتش اضاف نخورد. بعد پا کوبید، عقب گرد کرد و رفت تا خیال کند. 

غروب بود و شیپور می خواست چیزی بگوید. سرباز لوله ی تفنگ را به سمت قایقی ناممکن نشانه رفته بود. شاید دریایی خیال کند. شاید شطی. شاید نهنگی صید کند. 

صدای شلیک و پرواز فوج فوج ماهی قرمز. سرباز خیال کرده بود یک جفت ماهی قرمز او را خواهند برد. 

لحظه ای بعد همه ی سرباز ها دیدند دسته ای ماهی قرمز روی پادگان پرواز می کنند و سربازی را با خود به جایی نامعلوم می برند. 

یکی که به سرباز نزدیک تر بود گفت: خیالش راحت شد. 

بعدتر غروب ها صدای شیپور که می آمد سرباز ها هرکجا که بودند جمع می شدند و به آسمان نگاه می کردند و از سربازی حرف می زدند که روزی با یک جفت ماهی قرمز به جایی نامعلوم رفت و هیچگاه اضاف نخورد.



ماه درشت خوب 

 و دری که به لطف باد

باز و بسته می شود

  الامان 

 ای جوخه ماشه را نچکان

 هنوز اندکی شب است. 






نوشته شده در 1395/06/04ساعت 09:47 ب.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (1)