X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

داستان از آنجایی که شخصیت اول داستان به قم می رود بهم می خورد. همه چیز قیر قابل پیش بینی می شود. یعنی پیر مردی که حتی توی جیبش هزار تومان پول نبود به یکباره سر از قم در می آورد و دو روز را هم در قم سپری می کند. داستان از آنجایی وارد یک اتفاق هولناک می شود که شخصیت اول داستان با شخصیت دوم داستان آشنا می شود و این آشنایی منجر به این می شود که هردو به خانه ی شخصیت دوم رفته و در آنجا شروع می کنند به استعمال دراگ و دخانیات. بعد از این اتفاق با وجود اینکه کسی از یک پیرمرد انتظار ندارد به راحتی جان کسی را بگیرد. پیرمرد جان کسی را می گیرد. حالا شما فرض کنید یک پیرمرد بودید و ته جیبتان هزار تومان هم نبوده و کسی را کشتید و شخصیت دوم هم فرار کند. چه می کردید؟ در این بحران اولین کاری که به نظرتان می رسد این است که خود را از صحنه ی جرم خارج کرده و اتفاق ناخود آگاه به گردن کسی دیگر بیافتد. اما بعدش چه؟ در اینجا نویسنده زیرکی می کند و به کمک پیرمرد می آید. پیرمرد یادش می آید از خانه شخصیت دوم تلفن همراه وی را ربوده و در جیبش قرار داده. و اینجا به فکرش می رسد که تلفن همراه شخصیت دوم را در کنار مقتول قرار بدهد تا همه چیز به گردن شخصیت دوم بیافتد. خوبیِ داستان این است که پایانش باز بوده و در پاراگراف آخرِ داستان ما شخصیت اول داستان را می بینیم که بدون پول از قم خارج می شود.

نوشته شده در 1392/12/25ساعت 11:45 ق.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (10)