خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

گفت دندان به جیگر بگیر. لم داده بود روی علف و جیگر می خورد. تعارف هم کرد. برداشتم. نخورده بودم که گفت دندان به جیگر بگیر. گرفتم. روزی دو بار زبانم را گاز می گرفتم. بعد چیزهایی شبیه جوش روی زبانم بالا می آمد. جوش ها هم سرخ بودند و هم داغ. با این وضعیت نمی توانستم جیگر بخورم، آنهم روزی دوبار. نمی فهمید. لم داده بود روی علف و جیگر می خورد. روزی دو بار. شروع کرد حرف زدن از عشق و احمد کله پز و سیگار تیر و ساعت پنج عصر. آخری را روزی دوبار می گفت. در ساعت پنج عصر. همینطور می گفت و لم داده بود روی علف و جیگر می خورد. جوش های زبانم را لای دندان می گرفتم. زخم ها می سوخت همچون خورشید در ساعت پنج عصر. آی چه موحش پنج عصری بود. می گفت و جیگر تعارف می کرد. بر می داشتم. نخورده بودم که می گفت دندان روی جیگر بگیر. تا شب، تا روز، تا ساعت پنج عصر.




برای رضا زفتی:


برادر که مرده بیرون می آید مادر جیغ می کشد. بلند تر از وقتی که زنده بیرون می آید. میان جیغ هایش می گوید بند ناف را پاره نکنند. نمی فهمند. خون می جهد روی صورت مادر. وقتی بند ناف را پاره می کنند. مادر خفقان می گیرد. مادر دیگر مادر نیست. زن است. همین فقط. زن است. با شکمی بیرون زده از هیچ...

نوشته شده در 1392/12/13ساعت 02:17 ب.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (11)