X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

جایی توی سرم دارد خون می چکد. تالاپ... تالاپ... تالاپ... می دونی؟ دغدغه م اینه... قدقد نکن لعنتی. خفقون بگیر. نمی داند جایی توی سرم دغدغه... قدقد نمی کنم. یک جایی قدم می زنم. حالا اسمش هرچه. اسمت چیه؟ پوریا. موهاتم که ریخته. ریخته بود روی شانه هایم، موهایش. دغدغه ی مو هایش را... قدقد نکن لعنتی. با ناخن هایم ور بروم. تالاپ... تالاپ... تالاپ. جایی توی سرم دارد موهایش را می ریزد روی شانه ام. سردم می شود. بریم...


در گوشه ای از دیوار، مورچه ها دارند با پاهای لطیف شاعرانه شان آرام در کنار معشوقه شان در یک صبج دل انگیز با آفتابی که از لامپ 200 تخمیه اتاق توی سرشان می کوبد عرق می کنند و شاخ به شاخ شده اند و همین الان است که له شان کنم. سگ مصب ها. همین شماها بودید که جنازه ی معشوقه ام را تجزیه کردید. در یک روز تابستانی، زیر نور زرد و ملایم این اتاق، با همه ی نقاشی های زیبا و دلنشینش که معشوقه ام در اولین ملاقات در یک روز بارانی توی همین خیابان های قدیمی و پر خاطره شهر برایم آورده بود. بریم؟


و ما سیگار هایمان را که خاموش می کردیم به ته ماند عرقی می اندیشیدیم که تهِ بطری ته گرفته بود. نخوردیم. کتاب خواندیم و دستانمان را با واژه هایش بالا می کردیم و پایین. 


می دونی؟ یه جایی توی سرم مورچه ها دارن تالاپ تالاپ ته ماند عرق را روی زمین میریزند و دغدغه شان... قدقد نکن لعنتی. اه جا کش، کس کش، نفت کش، بار کش، اینقدر قدقد می کنم تا کش بیای. پاشو بریم...


رفتیم و پشت فرمان دنده به دنده خوابیده بودیم روی هم و لب به لب لیوانها را پر می کردیم. ما مستی می خواستیم. ما مستی می خواستیم که برایمان سیگار روشن کند و دود کنیم توی صورتمان و قهقهه بزنیم. هه هه هه هه هه هه هههههههههههههههه... اوه آه اوخ... تند تر... آآآآآآآآآآآآآه اوووووووووووووه اوخ... چی شد؟

- پاشو اومد.

-- آخیش... چقدر خوب بود. 

- پاشو برو درو باز کن دیگه

-- می خوای باز نکنم؟

- چرا؟

- - آخه الان میان. پوریا باز شروع می کنه که خون توی سرم داره تالاپ تالاپ می چکه و مورچه ها جنازه ی معشوقه مو تجزیه کردن و این اراجیف. اون رفیقشم اسمش یادم رفت مدام بهش میگه قدقد نکن.

- پس ته مونده ی عرق و که ته بطری ته گرفته رو ریز بخوریم



نوشته شده در 1392/08/16ساعت 02:15 ب.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (16)