X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

کِی بود؟

چند سال گذشته بود که زمین دهان باز کرد؟

دریا کِی بخار شده بود؟

ابر گرفته بود شیشه ی اتاقم را

که مادر زایید و یادم نیست

سیگارها را کیان دود می کردند

که آینه را دست می کشیدم با چشمانم؟

یادم نبود

هیچ...

برف می بارید روی مادر

و پدر

لای زنجیر های دوچرخه گره خورده بود

از همان روز که یادم نیست فریاد شدم

فریاد

فریاد

فریاد

یهود سوخت و پرچم ها بالا رفت

پنجره غبار گرفته بود و آنطرف، چنار قد می کشید

قد می کشیدم

آفتاب بالا می آمد و نیمکت ها خالی می شدند

نیمکت خالی شد و سقراط فلسفه

مادر سردش می شد

پدر،

هنوز پدر بود

تا اینجا یادم نیست چند قرن گذشته بود که آسمان افتاد

خراب شد

سرمان درد می کرد و میگرن

تمام شهر را گرفته بود

برف روی سر مادر نمی بارید و

زنجیر ها زنگ زده بودند و

پدر دستانش خالی شدند که اشک ریختیم

اشک

اشک

ا

ش

ک

قطره شد

دیگر همه چیز هیچ بود

دانه می پاشیدیم که گم نشویم

زمین با صدای شیون یک دور کامل می زد

بعد آنقدر تند می شد

که سرمان گیج می رفت و

آسمان را هزار بار در روز بالا می آوردیم

لنگه کفش هامان بخار گرفت و دریا

یادش نبود از رود می آمد یا ابر

چند قرن دیگر گذشت

پنجره هنوز تار می شد از باران

آینه چشمانم را انتظار می کشید که پیر شد

پدر دستانش چروک می خورد و مادر

زهدانش

دنیا روی سرمان آوار،

زمین زیر پایمان له

از اینجا دیگر خفه شدیم توی سکوت هامان

از اینجا پدر، پدر نبود و مادر

مادر!!

یادم نیست

هیچ

حافظه ام سرطان گرفت و زمین ایستاد

در همین نقطه

که مادر قی کرد و افتادم و دنیا خراب شد

آینه شکست و

غبار همه ی پنجره را گرفت

نوشته شده در 1392/04/25ساعت 10:47 ب.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (46)