X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

عاشقانه هایش را نذر کرده بود در دیگ تریاک و پشت هم خمار می گرفت. زنش که ساز می شد، روی کوک هایش سر می خورد. تارهایش را  انگار چشم بود و سر فرو برده بود در دیگ تریاک و خمار نذر می کرد. آنقدر گیجِ سازش بود که فالش را پشت فالش می نواخت که کوک را مدام سُر می خورد و از پرده خارج می شد. پرده پشت نیم پرده. ساز را طوری سر می خورد انگار شب را، تریاک را. دود را حلقه بود لای موهایش و مدام فریاد بود، طره را تاب مده. که فریاد را لای انگشت هایش گم می کرد. آنقدر نعره بود که همسایه هم دیگر سُر می خورد، غریبه هم سُر می خورد روی کوک سازش و خمار می گرفت از دیگ تریاک. آه بود و نعره، درد بود و نعره، کوک بود و ساز، پشت هم، پرده پشت نیم پرده. همین، همین دیگر. شب که بود خورشید آرام پشت پنجره اش اشک بود. ساز لای خمارش آرام بود. شب از پرده خارج می شد. آرام...

نوشته شده در 1391/11/26ساعت 03:36 ب.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (39)