X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

دلم سیگارهایی را می خواهد که در کافه کا کشیدیم و تو تُرک و من فرانسه بودم. زمستان که بود از لای شیشه های بخار گرفته عینکت چشمانت که دیده نمی شدند و لبانت که آنقدر می لرزیدند انگار حرف ها را گم کرده باشند. غروبی بود. تو از مرگ آمده بودی و من از شب. به هم که رسیدیم خاموش بود، چشمهامان.تو ترک را می رفتی و من فرانسه را تو مارلبرو بودی و من 57 را. غروبی بود. برف از پنجره سُر می خورد و ما چشمانمان خاموش بود. دستانت حرف بود، همه اش. تو دیوانه وار حرف می زدی و من دستانت را آغوش بودم، حرفهایت را. کافه را که پایین آمدیم شب بود. تو به مرگ و من در شب ماندم. دلم سیگارهایی را می خواهد که از مرگ آوردی...




پ.ن: تبریک برای بهنام رضایی عزیز...


نوشته شده در 1391/11/26ساعت 03:36 ب.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (46)