X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

نزدیکی مان به حدی بود که روی هم سر می خوردیم. آنقدر داغ بود و آنقدر داغ بودم که شیشه ها عرق کرده بود. برف همه ی شب می بارید و ما همه ی شب نزدیک بودیم و مست. عمق پاهایش را شنا می کردم و چشمانش بسته بود. که بود و نبود انگار. شب که رفت هر دو سیگار کشیدیم. پنجره را باز کرد و باد لغزید توی اتاق. آفتاب که روی لبانش سرخ میشد. باد که لای موهایش تاب می خورد. چادر سیاه بر تن کرد و بعد نبود و بود انگار...



شب که گذشت

از پنجره

پخش روی برف

لکه ای سیاه شبیه خودت بودی!!


نوشته شده در 1391/11/26ساعت 03:36 ب.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (53)