X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

آفتاب که می تابید پنجره نور داشت

ساعت خواب بود اما

کلاغ که فریاد می زد مرگ زنده بود

ساعت خواب بود اما

زن لبخند که می زد شب بود

ساعت خواب بود اما

تابستان که می آمد عاشق بودیم

ساعت خواب بود اما

پرده که تکان می خورد هم آغوشی بودیم

ساعت خواب بود اما

پرنده که بود آسمان آبی بود

ساعت خواب بود اما

سرد که شد زن را باد برد، لبخندش را

ساعت خواب بود اما

برف که آمد تابستان را برد، ما را

ساعت خواب بود اما

کلاغ که مرد، مرگ مرد، آسمان نیز

ساعت خواب بود اما

عشق باکره ماند مدام

ساعت را که خواب برد

خواب که ساعت را برد

ما ماندیم خیره به کلاغ ها

خود ارضایی کردیم...



                                      


نوشته شده در 1391/11/26ساعت 03:35 ب.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (20)