X
تبلیغات
رایتل
خرمگس خال تور بدون سیگار در هوا فالش می خواند

!!

پرده اول:

گرم است. در خانه نشسته ام و به گیتارم خیره شدم. از روز میز سیگاری بر می دارم و روی

لبم می گذارم. دنبال فندک می گردم. دوباره دستم را به سمت میز می برم. سیگار را روشن

می کنم. گرم است. پرده اتاقم تکان می خورد. دود سیگار در اتاقم پخش می شود. به ساعت

خیره می شوم. ۳ و نیم صبح. گرم است. عرق کرده ام. به سمت کامپیوتر می روم. پرده اتاقم

هنوز تکان می خورد. سیگار را دود می کنم. موبایلم زنگ می خورد. خاموش می کنم. موزیکی

از Mono می گذارم. گرم است. پرده هنوز تکان می خورد. سیگار به نیمه اش

می رسد. ته مانده مشروب ته لیوان را می خورم. پک عمیقی از سیگار می گیرم. 

به ساعت نگاه می کنم. ۳ و نیم است. پرده هنوز تکان می خورد. از صورتم عرق میریزد. پکی

 از سیگار میکشم. کامپیوتر را خاموش می کنم. گرم است. دود سیگار در اتاق پخش می شود.

پرده اتاقم هنوز هم تکان می خورد. سیگار تمام می شود.


پرده دوم:

روی صندلی نشسته ام. موبایلم برای چندمین بار متوالی زنگ می خورد. موبایلم را خاموش

می کنم. سیگار را از جیبم بیرون می آورم. فندک را نیز. به پنجره خیره می شوم. آفتاب به

شدت می تابد. سیگار را روشن می کنم. لباس های زیر روی بند تکان می خورند. آفتاب

به شدت می تابد. دستانم می لرزند. رو به اتاق به ساعت نگاه می کنم. ۱۲ و نیم است.

صدای بوق ممتد ماشین ها در سرم است. دستانم می لرزند. آفتاب به شدت می تابد.

لباس های زیر روی بند تکان می خوردند. حواسم به سیگار در دستم نبود. پکی عمیق از

سیگار می کشم. آفتاب به شدت می تابد و دستانم هنوز هم می لرزد. به ساعت نگاه

می کنم. ۱۲ و نیم است. پکی دیگر از سیگار می کشم. سیگار تمام می شود. به اتاقم میروم.

دستانم می لرزند.


پرده سوم:

چشمان تار می بیند. نیمی از سیگار مانده. پکی از سیگار را می کشم. چشمانم تار می بیند.

صدای چرخش پنکه در گوشم است. سرم گیج می رود. ته مانده مشروب را در لیوانم می ریزم.

به زور می خورم. پکی از سیگار می کشم. عرق کرده ام. دنبال ساعت می گردم. پیدایش

نمی کنم. صدای پنکه در گوشم است. چشمانم تار می بینند. عرق کرده ام. گرمای فیلتر سیگار

را در دستانم حس می کنم. پک آخر باید باشد. محکم کام می گیرم. موبایلم زنگ می خورد. پیدایش نمی کنم. موبایلم هنوز هم زنگ می خورد. صدای پنکه هنوز در گوشم است. سیگار

تمام می شود. موبایلم هنوز زنگ می خورد.


پرده چهارم:


روی پنجره اتاقم ایستاده ام. به ساعت نگاه می کنم. ۵ و نیم. گرگ و میش است. پکی از

سیگار روی لبم می کشم. دستان را باز می کنم. باد لای آستین هایم می پیچد. صدای پنکه

در گوشم می پیچد. موبایلم زنگ می خورد. اعتنایی نمی کنم. پکی دیگر از سیگار می کشم. آفتاب هنوز در نیامده. باد لای آستین هایم می پیچد. موبایلم باز هم زنگ می خورد. اعتنایی نمی کنم. صدای پنکه هنوز در سرم است. زیر لب چیزی را زمزمه می کنم. مفهوم نیست.

 سیگارم تمام می شود. موبایلم ساعت هاست زنگ می خورد. صدای پنکه نمی آید.


پرده پنجم:


یک سیگار هنوز روز میز باقی مانده بود.


            


                         Burial at sea                                     

نوشته شده در 1391/11/26ساعت 03:34 ب.ظ توسط پوریا حمزه نظرات (29)